ققنوس

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

یلدا!!!شب یلدا! نمیدانم چرایلداشب است.چرابلندترین شب است؟ وچراکوتاهترین روزنیست؟وچراهمه به هم تبریک میگویند؟ مگرچه اتفاقی افتاده است؟ مگردنیازیباشده است؟ مگرآدمهاآدم شده اند؟من ازتبریک هایشانهم بیزارم.ازیخ زدن دراین شب تاریک وطولانی بیزارم.ازاحساس ترحم یک غریبه برای خودمواینکه به زورکسی رانگه میدارد
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 6:17
برچسب‌ها : یلدای,مرده,
شب های تهران می کند پنهان صحنه ی بسیار از چشم انسانزین شب های تار مانده یادگار راز بیشمار بهر عاشقانهر شب این سرزمین پر زماجراستیکسو عیش و طرب یکسو رنج و تعب برخیزد همه شب غوغای تهرانقلب یار، بی قرار، کام او رواستعاشق در همه حال، باشد ذکر مثال، بر او داده مجال، شب های تهرانیاران جام باده بر دست دارن
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 6:17
برچسب‌ها : تهران,
ساعت از ۲ نیمه شب گذشته ومن به کسی فکر می کنم که دارد زیر پنجره ی اتاقم ماشینش را می شوید...چقدر خوابم نمی آید. دلم رادرد درآغوش کشیده. به فردا فکر می کنم. به فردای فردا. به اینکه به قول مروک چقدر همه چیز بهتر بود قدیم تر ها.اما دلش نمیخواهد یادش بیاورم. شاید می ترسد.  مردک اسم تورا می آورد. ومن وان
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 6:17
برچسب‌ها : زندگی,
سمینار ارجمند روبه اتمام است. بسی خسته ام. شیری کمی دیر تصمیم گرفت موضوع جدیدی را به پایان نامه ام ربط دهم و به آن اشاره کنم. اما آن قدر موضوع جذابی بود که نتوانستم روی حرفش حرف بزنم. چقدر راضی ام که پایان نامه ام را همان چیزی که اصلا فکرش رانمیکردم انتخاب کردم...مسیرم تاحدی عوض شد. والبته راهم را ن
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 6:17
می رسم به یک ترانه ی خاطره انگیز که روزی ...همان که صبح کنکورش را بااین ترانه آغاز کرد و آن کنکور لعنتی ما را دریک مسیر قرارداد:) باتمام آن اتفاق ها هنوز این ترانه رادوست دارم. حتی آن آلبوم های شجریان را هنوز دارم...لطفی، کلهر، کیوان ساکت...همه راهنوز دارم...۶سال بود که گوش نداده بودمشان...دلم برای آن روزها تنگ شد. برای لحظه ای کوتاه...

خوشا دمی که جهان به کام یاران بود

می وفا به لب باده گساران بود

بیا بیا که شود به دیده ام جای تو

به دل مرانبود جزتو وسودای تو

گوش دهیدش

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 6:17
برچسب‌ها : پریساباده,گساران,
روزی که تورفتی  رابه یاددارم. ..سرخاکت نشسته بودم.همه برایت اشک میریختند.ضجه میزدند.من امانمیدانم چراگریه نکردم.حتی یک قطره اشک نریختم! فکرمیکردنددیوانه شده ام.چون  به نامت روی آن سنگ سردوسیاه خیره شده بودم وگل هایی که برایت پرپرمیکردندرامیشمردم. به شعری که برایت نوشته بودندنگاه میکردم.شعرپدربزرگ بو
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 8:40
برچسب‌ها :
سال آخر..ترم آخردانشگاه وآدمهایش ودرودیواروکلاس وتخته هایش شروع شده است ومن نمیدانمدقیقاچه حسی ست که به جانم افتاده.این روزهاآدم گریزشده ام.احساس میکنم بایدازتمام افرادی که چهارسال باآنهادرس خواندم ومهمترین سالهای زندگانیم راباآنهاودرکنارآنهاگذرانده ام ،دوری کنم.به بعضی هایشان حسی شبیه تنفردارم .به
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 8:40
برچسب‌ها :
فکر میکنم کمی دست وپایم بی حس شده. انگار ماهیچه هایم تعجب کرده اند. آدم های خیلی عوضی حتما همیشه راهی برای توجیه خودشان میابند. شک نکن. حالامیفهمم که قصیده ی زندگی چیست، که زندگی غزل ندارد. زندگی با این آدم ها نفس کشیدن زیر لجن است.چقدر اینجا سرد است. باید کاری کنم. همینطوری نمیتوانم دست روی دست بگذ
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 8:40
برچسب‌ها :
دیدمش... آن نوجوان ۱۴ ساله را که هرگز کودکی نکرده بود. انگار بچه ی پنج ساله ای را یک باره سی ساله کنی...... دیدمش و رسیدم به آنچه میخواستم..آن چه تمام این مدت ولعش را داشتم....لذت این دیدار، آن قدر بود که در وصف نگنجد... تنها به لجنزار زندگی اش فکر میکنم. به مادر وپدرش.‌.که چه بی رحمانه اورا به دنیا
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 8:40
برچسب‌ها :
نوشته های سال آخر رامیخوانم...۹۲...چه قدر عوض شده ام. حتی قلمم...زیباترمینوشتم. حالا تلخ تر. مزخرف تر..بی پرواتر. تمام چیزهایی که فراموش کرده بودم را به یاد می آورم... روزی که برای اولین بار کسی به من بی احترامی کرد. برای اولین بار به من ابرازعلاقه شد یا تمام اولین بارها...برایم لذت بخش است. مسیری ک
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 8:40
برچسب‌ها :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 ... 14 صفحه بعد