ققنوس

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 4:59
برچسب‌ها :
کوچه گردان تمام شد. پاهایم توان نشستن هم ندارند. به این فکر میکنم که باتمام ناراحتی های این چند روز، همین که خانه ای دارم وتختی که میتوانم ازفرط خستگی روی آن پخش شوم شاید لذت بخش ترین حس زندگی ست. حتی اگر قهرباشیم. چشم هایم تقریبا باز نمیشوند. اصلا نفهمیدم چقدر سخت گذشت...سخت ترین قسمتش هم جاروکردن
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 4:59
برچسب‌ها :
هوای ِ روی ِ تو دارم نمی گذارندممگر به کوی ِ تو این ابرها ببارندم مرا که مست توام این خمار خواهد کشتنگاه کن که به دست که می سپارندممگر در این شب دیر انتظار عاشق کشبه وعده های ِ وصال تو زنده دارندم غمم نمی خورد ایام و جای ِ رنجش نیستهزار شکر که بی غم نمی گذارندم سری به سینه فرو برده ام مگر روزیچو گنج
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:09
برچسب‌ها :
کسی برایت نمیماند. بیخود دست وپانزن. به تنهایی خوکن.خوب شد که حرف زدیم. خیلی چسبید. خب پدراست دیگر...مامان هم حرف زد. مدتیست زبان هم رامیفهمیم. دیگر دعوایابحث نمیشود. نقاط مشترکمان زیادشده. پایان نامه م افتاد گردن خودم...دیشب خراب شد آخرین رفاقتم. یک بدقولی عمیق...وحشتناک...چقدر آدم ها راحت زیر قولش
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:00
برچسب‌ها :
تمام فکر وذهنم درگیر یک صحنه است. مردی که روی زمین افتاده بود و دربرابر مشتی لاشخور، فقط توانست بگوید آقا ...وجمله اش برای همیشه ناتمام ماند...متاسفم...تمام بدنم لرزید...برای فقط یک لحظه، پدرم را به جای آن مرد تصور کردم و تمام وجودم فرو ریخت...متاسفم...متاسفم ومیدانم تاسف من هیچ چیز راتغییرنمیدهد...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:00
برچسب‌ها :
کتابی ست زیبا ‌..به دلمان نشسته است...نمایشنامه ای کوتاه اماجذاب...انگار سخن از زبان مامیگوید_نمیدونم..نمیدونم مورین+چی رونمیدونی؟_چراهیچوقت نشد واقعاباتوحرف بزنم یاازت بخوام باهم بریم بیرون..نمیدونم. بگذریم که چند ماه رفتنم به اون خراب شده هم بیشتر مانع این قضیه بود+انگلیس؟آره انگار ازونجاخوشت نمیا
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:00
برچسب‌ها :
گوش کنید این ترانه ی عجیب دلنشین را...که کم است دراین روزگار چنین چیزی... قصه هایم برای تو بگذار توی باغچه اتشعرهایم برای تو بگذار روی طاقچه اتدست هایم برای تو بکار سبز خواهد شدبال هایم برای تو بگیر پرواز خواهد کردآوازهایم برای تو بگذار توی موهایترازهایم برای تو ببند دور دستهایتدست هایم برای تو بکار
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 2:18
برچسب‌ها :
بعد از گذراندن یک هفته ی سخت ومریضی نابه هنگام، بلاخره دیشب به سینمارفتم. فیلم" برادرم خسرو" که البته اگر بازی بسیار زیبای بازیگرانش نبود، شاید چندان ارزش دیدن نداشت. امروزهم دوباره مشغول شدم به جمع بندی پایان نامه ی گرامی. حدودا ده روز سراغش نرفته بودم...تمرکزش رانداشتم. آن قضیه هم به خیرگذشت وتمام
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 2:18
برچسب‌ها :
یک عمر گشتم...گشتم...نبود...شاید باید باور کنم که نیست...رفیقی درکارنیست...واقعا نیست..رفاقت توهم است.. وقتی نزدیک ترین رفیقم درست لحظه ای که نباید، لحظه ای که دیر شده برای من، زیر قولش میزند ومیگوید نمیتواند کاری که قراربوده انجام دهد، چه میتوانم بگویم؟ دست چپم بی حس شده...احساس وحشت واسترس تمام وج
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 2:18
برچسب‌ها :

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 14:27
برچسب‌ها :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 ... 13 صفحه بعد