خواب...بیداری...پالت

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

تنفری دوباره وخشم پشت خشم...اینها ازاثرات گندکاری خودم است یادیگران؟ این باد که ماراباخود خواهدبرد گاهی...فقط گاهی..می آید ومیرود وماراهم‌میبرد.بادخشم. باد دورویی. کاش میتوانستم مثل خودشان شوم. گاهی این نخواستن یانتوانستن حالم رابدترمیکند. خشم ازخودم هم به خشم ازدیگران اضافه میشود. وشاید تمام این اراجیف اثرات این آنتی بیوتیکی ست که فیل راهم ازپامی اندازد امامرانه. دیشب تاصبح بیداربودم وبه صدای سرفه های مامان گوش دادم. میشمردم فاصله ی بین سرفه هایش را...بیشترینشان ۱۰۰ ثانیه بود...تاصبح، تاخود صبح سرفه کرد.ومن مردم ازعرق.ازتب. ازدعا.نمیدانم چند بار بلند شدم وبالای سرش رفتم. میدانم حالاخوب است.حالا اما من هم خوبم؟ هنوز تب دارم...سرفه میکنم...آبنبات خنک کننده ی گلو میخورم...بامحسن چای میخورم. قدم میزنم. برای تولدش گل به اوهدیه میدهم...برای مامان گل میگیرم. باوسواس سرم رامیشویم. احساس کثیفی میکنم. بیخودانه. وهنوز نخوابیده ام...دوروز ودوشب است که این همه داروی خواب آور کوفت کرده ونخوابیده ام...چه مرگم شده که خوابم نمیبرد؟ لعنت به فکرهایم. که حالم رامریض ترمیکنند...محسن چرا گفت احمد حدوسط ندارد؟ احمد واقعا کیست؟ محسن کیست؟ اصلا مروک کیست؟ من درمیان چه کسانی زندگی میکنم؟ اینهاخیالند یاواقعیت؟ یکی بیاید مرابخواباند.به زور. باکتک
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 14:27
برچسب‌ها :