زندگی

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

ساعت از ۲ نیمه شب گذشته ومن به کسی فکر می کنم که دارد زیر پنجره ی اتاقم ماشینش را می شوید...چقدر خوابم نمی آید. دلم رادرد درآغوش کشیده. به فردا فکر می کنم. به فردای فردا. به اینکه به قول مروک چقدر همه چیز بهتر بود قدیم تر ها.اما دلش نمیخواهد یادش بیاورم. شاید می ترسد. 

مردک اسم تورا می آورد. ومن وانمود می کنم تو را نمی شناسم. تمام حرف هایش عمدی ست. مردک عوضی. ازهمان سال ها عوضی بود. وقتی درحیاط دانشگاه راه می رفت زلزله می آمد با حضورش. این روزها دارم واقعا به پایان فکر می کنم. به اینکه اگر دانشگاه نروم می میرم...اگر مرا راه ندهند دق می کنم. اگر درسم تمام شود...کاش تمام نشود این پایان نامه ی لعنتی. کاش یوگی زودتر بیاید. کاش...مردیم بااین کاش ها...علیرضا را اعدام کردند...

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 6:17
برچسب‌ها : زندگی,