چه بگویم سخنی نیست مرا

تعرفه تبلیغات در سایت
چه بگویم سخنی نیست مرا

تاريخ : دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ | 13:18 | نویسنده : سه نقطه

خسته بودم از تایپ کردن که رفیق شفیقم زنگ زد و حالم را به کرد. نمی دانم چرا این روزها اضطراب دارم. مهمانی دیروز هم حالم رابهتر نکرد. مهمان ها آمدند وخیلی خوش گذشت اما وقتی رفتند بگردند، همه رفتند ومن تنها درخانه ماندم. بعد هم ازترس در راازبیرون قفل کردم و حتی از درون و با یک چاقوی گرامی رفتم دوش گرفتم! نمی دانم چرا...چراترسیدم؟ من که بارها درخانه تنها بوده ام.. این روزها حساس تر شده ام. دیروز وقتی برای ناهار سالاد درست می کردم بی دلیل اشکم سرازیر شد...شانس آوردم موهایم روی صورتم ریخته بود ومامان نفهمید. البته فقط گریه ام راندید. اما چند بار پرسید با چه کسی حرفت شده...چرا مامان میفهمد؟ ازکجا می فهمد؟ یعنی واقعا اگر من هم روزی مادر شوم به این راحتی می فهمم فرزندم هرحالت چهره اش نشان دهنده ی چیست؟ باورم نمی شود. یوگی...یوگی همین روزها می آید...من هیچ اعتقادی به دوست داشتن درنگاه اول نداشتم. اما شاید او تنها کسی است که بیشتر ازآن چه میشناسمش دوستش دارم. نمی دانم چرا. هیچ دلیلی برایش ندارم وجالب است که روزاول که دیدمش حتی...بگذریم. احتمالا بعدها میفهمم آن قدر ها هم دوست داشتنی نبوده. مثل تمام کسانی که ذهنیت مرا به گند کشیدند. اما دیگر به هیچ کس چنین فرصتی را نمی دهم. عشق را درپستوی خانه پنهان باید کرد. دوست داشتن رانیز در نهان خانه ی دل...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 13:18
برچسب‌ها : بگویم,سخنی,نیست,