شب.

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

مگر بیرون میرود از تنم زهر نبودنت؟مگر خوابم میبرد؟راستی چقدر خوابم می آید...نمیدانی چقدر خسته ام...موهایم را نمیبندم.دلم میخواهدموهایم را ازته بزنم.خودم را درآینه نبینم.چشم چپم دردمیکند.باد کرده است.کاش میتوانستم گریه کنم که عفونت نکند.اشکهایم بدجوری خشک شده اند.نماز خواندم.امشب هم نمازم راخواندم.تصور میکردم نمیخوانم.اماخواندم.میتوانم تخت سفیدی راتصور کنم.سالها بعد را.دختری یازنی را.تورا.نمیدانم چرا هیچ احساس بدی هیچگاه به من دست نمیدهد از تصور تو در مزخرفترین حالت یک انسان.نمیدانم چرا دراین موارد اینقدر بی تفاوتم نسبت به تو.شاید من واقعا نمیدانم حسم چیست.مثل تو.نمیدانم.خوب است.کم کم قدم هایم بامن می آیند.عقب.عقب تر.یکی یکی...هنوز مانده است.اولین قدم دل کندن ازحرفهایمان بود.پاک کردنشان.نخواندنشان...تهوع عجیبی دارم.دلم میخواهد تمام وجودم را عق بزنم.دلم میخواهد تمام حسم را عق بزنم.دلم دیگر هیچکس رانمیخواهد.مهربانی ومحبتم کجارفته اند؟نکند دیگر بازنگردند؟مثل شعرم که رفت وبازنگشت .چشمم دردمیکند.چشمم خوابش گرفته است...میخوابم.خداکند امشب خواب تورانبینم.

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : پنجشنبه 11 شهريور 1395 ساعت: 17:18