دایره ی لغات

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

خب ترانه وشعر ودیالوگ هم پس زده شد.گزینه ی بعدی چه میتواند باشد؟کاش چیزی بود که دوستش داشتی.که قبولش داشتی.نه.نیست.نبود.گشتم.احساسات آدمی پیش پاافتاده اند.چه راحت میتوان گفت این جمله را.چه راحت زندگی کسی که تمام جان ومالش را صرف احساسات پیش پا افتاده اش میکند،نادیده گرفتم وتاییدت کردم.چه مسری ست این بی تفاوتی تونسبت به همه چیز.مفهوم همه چیز برایم رنگ باخته است.هدرمیرود زندگی.ومن نشسته ام.خوابم.سجاده ام پهن است.اما نمیدانم چه میخوانم.همیشه آدمها مرا درگذشته ی خود میبینند.همیشه فکر میکنند من درآینده شبیه خودشان میشوم.وآن ها یک دوره ازمن جلوترند.خب این ذات آدمیست.ذات آدمی که دیگری را عقب ترازخودش بداند.سن بی تاثیر نیست.حتی یک ماه اگر بزرگترباشند.مثل من.که علی را بچه میبینم.یک بچه ی دوست داشتنی فکور.که برایش نسخه میپیچم که دور فلانی را خط بکشد.چون ماخواستیم ونشد.توهم نخواه که نمیشود.کسی نیست به من بگوید نشد که نشد.نمیشود که نشود.اصلا مگر همه سرنوشت مشابهی دارند؟نه.حتی اگر احساس های مشابهی باشد،ته قصه ی هیچ دونفری شبیه هم نیست...زندگی قانون های خودش رادارد.باید صبر کرد.باید منتظرماند.باید جر داد گاهی پرده های حرمت را.باید قورت داد حیا را.تمام این واژه های بی معنارا...باید فقط استراحت کرد.لم داد.نفس کشید وبه بالا وپایین شدن هورمونها توجه کرد.که هربالارفتنی پایین آمدنی دارد.که عشق سرابی بیش نیست و دلتنگی ازهمان پیش پا افتادگان است.که خیانت درد نیست.مرگ درد نیست.اتفاق است.پیش می آید.حتی گرسنگی شاید دردنیست.حتی من قطعا نمیدانم درد چیست...

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 8:56