مرامیشناسی توای عشق

ساخت وبلاگ
دلم تکان نمیخورد.حسش نمیکنم.نکند مرده است؟گفتم حفظش کن.باچنگ ودندان.نگاهم کرد.اونمیدانست چنگ ودندان درحفظ کردن یعنی چه.اونمیدانست اشک چه قدرمیتواند سحر آمیز باشد.اونمیدانست من چقدر دوستت دارم هنوز.حتی حالا که دلم حرکت نمیکند.اونمیدانست وهیچ کس نیز،نمیتوانست بداند.من در پیله ای رشد میکنم،تنها.نه پروانه میشوم نه میسوزم.پیله ی تنهایی ام بامن رشد میکند.وهرگز شکسته نمیشود.من دستانش را نخواهم گرفت وتواین را نمیدانی.من با عشق نگاهش نمیکنم وتو نمیدانی.من بزرگ میشوم وتونمیبینی.عشق ازدست میرود.عشق از دل اما نمیرود.به گوشه ای میخزد و جاخوش میکند.سررشته ی این نخ ،نمیرسد به تو.نمیرسد به او.نمیرسد به هیچ ضمیر منفردی.ما،فقط انسان هایی بودیم که زندگی را عجیب جدی گرفته بودیم.زندگی باما،نساخت.ما سوختیم.ما،به پروانه شدن نرسیدیم.پیش از آنکه پروانه شویم ،سوختیم درعشق...

باتو این منم

وباتوسرشارم ازهرچه زیباییست

پناهم باش تاسنگینی غربت ازشانه هایم فرو ریزد

وملال تنهایی ازچشم هایم...

.....

بگو باکدامین افق میتوان تاشقایق خطرکرد

مرامیشناسی توای عشق

من ازآشنایان احساس آبم

وهمسایه ام مهربانیست

وطوفان یک گل مرا زیر وروکرد

پرم ازعبور پرستو

صدای صنوبر

سلام سپیدار

پرم ازشکیب وشکوه درختان

ودرمن تپش های قلب علف ریشه دارد

....

مرامیشناسی توای عشق

که درمن گره خورده احساس رویش

گره خورده ام من به پرهای پرواز

گره خورده ام من به معنای فردا

گره خورده ام.من به آن رازروشن

که می آید از سمت سبز عدالت

 

 

 

...
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 22:17

close
تبلیغات در اینترنت