عاشورا

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

اینجا خبری ازعاشورانیست...
شهر را میگردم.دسته های بی رمق...عزاداران بی حال...نتوانستم درخانه بمانم.این بیرون هم هیچ خبری نیست...مادرمیگوید هرسال مردم کم اعتقاد ترمیشوند...کاش نمیشدند...سردردم برگشته است...هرسال اینموقع خانه ی پدربزرگ بودم.سروستان...امسال نرفتم وپشیمانم...پدر تنهارفت...کاش رفته بودم.آنقدر اشک میریختم که سبک شوم.خدایا من عاشورای این شهر را دوست ندارم.من این مردم که قابلمه هایشان را در صف میگذارند وخودشان در سایه ای زیر درخت مینشینند دوست ندارم.من این فروشنده های مغازه های لوازم آرایشی ،این کافی شاپ هایی که تعطیل نیستند رادوست ندارم...من ازاین شهر به بیزاری رسیده ام...باید به خانه بازگردم...

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 19:53
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها