خوابم یابیدارم؟

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

شنبه های مریض من...شنبه های آلوده به اضطراب،یاس،خستگی،بیخوابی...
من خسته از بی خوابی ام.هربار میخندد،تنم به انزجار میرسد.
چرا خفه نمیشود؟شب ازنیمه گذشته است و در مغزم فقط یک چیز تکرارمیشود.صدای خنده.خنده ای که حتی سعی نمیکند صداندهد...مثل یک سوت ممتد..صدبار...هزاربار...درذهنم تکرارمیشود.دلم میخواهد مغزم را ازجا درآورم و به دیوار بکوبم ...شاید گچ هایش بریزد.من یک زنم.من یک زنم و توان زن ماندن درمن نیست.من یک آدمم وتوان آدم ماندن ازمن ربوده شده.من سالهاست خسته ام.شب خسته ام.صبح خستگی ام بامن ازخواب بیدارمیشود.خستگی ام ازمن کوچکتراست.به مدرسه میرود.ظهربه خانه برمیگردد..میماند.من وخستگی ام کنارهم به خواب میرویم.
من بیست وچند ساله ام و نمیدانم دقیقا چند ساله ام.نامم تناقضی عمیق است.من نگارم اما نگار نیستم.نمیدانم من ،نگار نیستم یا نگار،من نیست؟ونمیدانم این مرد چرا هنوز میخندد؟
چرا نمیرود؟چرا رها نمیشوم ازاین صدا؟
شب ازنیمه گذشته است.شب ازمن گذشته است.چرا این مرد نمیگذرد؟چرا نمیرود؟چرا در شب هایم تکرارمیشود؟
من ازخواب میترسم.من از مرد میترسم.من از سایه میترسم.من ...من گم شده ام میان مشتی من!من دل بسته بودم یا سرسپرده؟او سرسپرده میخواست یا دل سپرده؟اوکجاست که ببیند این هضیان تمام نشدنی را؟اوکجاست که بداند رهاشدگی را؟من کجاهستم؟این تخت کجاست؟این غریبه کیست که اینگونه مینگرد؟چرا میگریم؟
اوکجاست تاخواب هایم را تعبیرکند؟

نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 3:45