پایان...

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

تمام شد..میبینی چه راحت بر سر نبودن توافق میکنند مردم؟دنیای مزخرفی شده است...دراین دنیای مزخرف،که ارزش ها همگی بی ارزش شده اند،چرا زندگی ام را بی وقفه پای چیزهایی بگذارم که پشیزی برایشان اهمیت ندارد؟چرا عشق بورزم و وفادار وپایبند به چیزی یاکسی باشم که هیچ درکی ازاین واژه هاندارد؟این دنیا،آدم های شبیه به مرالازم ندارد.جای من زیر خروارهاخاک است.نه روی این خاک.شعرمیخواهد چه کار؟برای چه شعر بگویم؟برای چه بنویسم؟برای چه احساسم را رهاکنم؟نه.من هم میشوم شبیه خودتان.من هم دهان احساسم رامیبندم.دردنیایی که نه خوبی معنایی دارد ونه بدی.دراین دنیای وارونه وآدم های وارونه اش.من تسلیم میشوم.تسلیم سرنوشت وآدمهایش.دیگر برای هیچ آدمی نخواهم جنگید.برای هیچ عقیده ای.برای هیچ ارزشی،جانم رانخواهم داد.من این خودم را زنده به گورمیکنم.همین ساعت.همینجا.همین شب...بدرود نگار..بدرود بانو...قلب خسته می ایستد.دیگر نمیترسم از نبودنش.از رفتنش.از پس گرفتن حرفهایش.آدم رفتنی میرود.دیر وزود دارد.اما بلاخره میرود.بگذار برود.فراموش کن هرچه دیدی را.هرچه شنیدی را.تو فراموش کردن را خوب بلدی دخترجان.آی نگار،زین پس برای خودت زندگی کن.نه برای دیگران...

نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : پنجشنبه 11 شهريور 1395 ساعت: 17:18