خانه... | بلاگ

خانه...

تعرفه تبلیغات در سایت
تونمیتوانی قلب کسی را نشانه روی و آنگاه انتظار بخشش داشته باشی. عذرخواهی، احمقانه ترین جمله ای ست که در کلام میشناسم. به خصوص وقتی کسی نداند چرا عذرخواهی میکند. ازسرچیست؟ رفع تکلیف؟ کدام تکلیف؟ اصلاچه اهمیتی دارد این حرفها؟ برای من آن هم دراین شرایط. درواقع به تنهاچیزی که فکر نمیکنم ناراحت شدن یانشدن است.به پدر فکر میکنم. فقط به چشم های روشن پدرم واشک هایی که دراوج درد به خاطرما میریخت فکر میکنم. هنوز شوکه هستم. درحال حاضر حرف هیچکس وهیچ چیز برایم کوچکترین اهمیتی ندارد. خسته ام. به شدت خسته ام و حوصله ی حتی کلامی حرف زدن باهیچکس ندارم. بابا برمیگردد؟ اگر این همه معجزه شده که بماند، برمیگردد؟ به خانه که رسیدیم تخت مامان وبابارا جمع کردم.نمیخواستم مامان لباس های بابا را روی تخت ببیند وجای خالی وبویش را حس کند...سرنگی زیر تخت افتاده بود.آن راهم برداشتم وانداختم دور. مثل وسواسی ها شده ام..دلم میخواست اتاق مامان مرتب باشد.همه چیز را خیلی سریع مرتب کردم.تخت وملافه هایش که از صبح دست نخورده بودند...لباس خوابش که گوشه تخت افتاده بود...بااین حال مامان پایش که به خانه رسیدبغضش ترکید...مامان راهرگز تااین حد درمانده ندیده بودم.باخدا چه باسوزحرف میزد...گذاشتم گریه کند.سبک شود. بغلش کردم. آب قند برایش درست کردم. مامان کم کم آرام شد. چقدر گریه خوب است. آخ خدایا چقدر خوب بوداگر میتوانستم مثل مامان بلند بلند گریه کنم.شاید آرام میگرفتم...

ohki simine forest,ohki meaning,ohki co ltd,...
نویسنده : بازدید : 12 تاريخ : جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 20:06