ققنوس

مطالب مرتبط

تهران شمال

آخرین جستجوها

برسد به دست تو

حرفهایت راچندین بارخواندم. دیدم نه. نیستم. درمیان حرفهایت نیستم. قبلا هم نبودم. فقط کاش همان زمان هم مثل حالا میدانستم. که نیستم. نبودن درعین بودن! کمی درکش سخت است. از دردگفتن انگار کارهمه شده. هیچ استعدادی نمیخواهد. نوشتن. دیشب استاد بهمنی دربرنامه ی دورهمی حرف جالبی زد. گفت شاعر وجودندارد. این شعر است که شاعر راکشف میکند. حرفهای متفکرانه ای میزد. دلم میخواست از نزدیک ببینمش. کاش تهران بودم. کاش به شاعرهایی که دلم میخواست ببینمشان وباآنهاحرف بزنم دسترسی داشتم. شاید روزی به کافه شعرمان دعوتشان

نمایش ادامه مطلب


زنده باش...

سفربه تهران.این باراما نه شبیه قبل.شال گردنی که شروع کردم به بافتنش به نیمه رسیده..صبح ها وشب ها ،دیروزود،میبافم تاتمام شود.راستش این بارمیترسم ازسفر.حس غربت شاید...اصلابه یادندارم بار قبل چه حسی داشتم.انگار به جز چند صحنه ی کوتاه،همه چیز از ذهنم پاک شده است.نمیخواهم به قبل فکر کنم.حتی نمیخواهم به اینکه چه پیش می آید دراین سفر فکر کنم.اصلانمیخواهم فکر کنم.میخواهم زندگی کنم.به گمانم هرچه کمتر فکر کنی،راحت تری.هرچند این قانون احمق هاست.دلم میخواهد فکر کنم.برایم لذت بخش است.اصلا به دیگران چه ربطی د

نمایش ادامه مطلب


تهران

قدم زدی بامنسکوت بود و هوا،نشستیم زیر درختجدال بود و سخن..جدال آفتاب،با باد..جدال حنجره ی تو،با نام من...جدال من،با پنجره ی نگاه تو عشق است وبوی خون، عشق ازتوبود ودرد، ونوای محزون یک کوزه...جنون،غایت درداست،تو،غایت هم آغوشی...تکیه میدهیم به درخت،شانه به شانه ی هم،یک دست فاصله است،ازچشم تو، تامن..پیر کلاغی،قارقارمیکندبالای این درخت..تهران است وکلاغهایش،من هستم وتو،پیرمردان وبساطشان...فشرده کرده بودی ام اگر،رهایت نمیکردم...نگاه کرده بودی ام اگر،نامت راصدامیکردم...ازچشم هایم خون میچکید ،از روح تواش

نمایش ادامه مطلب