من عاجزم زگفتن وخلق از شنیدنش

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

انتخابات می آید ومیرود. تمام میشود. خواستم بگویم این قدر بی فکر نباشیدکه به یکدیگر بی احترامی کنید ودوستی وآشنایی های چند ساله را به لجن نکشید.درعجبم از کسی که خودش مرا بلاک فرمود و سپس یک طومار از تعصب نوشت. از نشنیدن .ازنداشتن قدرت تحمل. چرا؟ فقط چون به اوگفته بودم صفحه ی خودت برای اعلام‌نظراتت هست. چه کاربه صفحه ی دیگران داری...آی زور آمد به دلش...چرا؟ مگر حرف بی ربطی زدم؟ زورش گرفت که پیام های توهین آمیزش رانخوانده پاک کردم. به راستی ما به کجامیرویم؟ مدتها بود به این سیاست آلوده وآدم هایش حتی نگاه هم نمیکردم. امسال نمیدانم چه شد که چهار خط نوشتم و جواب دیگران رادادم. حالا هم میخواهم دوباره به لاک خویش برگردم. وطبق عهدی که سالهاپیش باخودبستم آلوده ی سیاست نشوم. بااین همه خوشحالم که عده ای را شناختم. همان ها که آدم ها رابرای خودشان خدامیکنند ودوستانشان رافراموش. دهانشان رابازمیکنند و ...کرم میریزد از زبانشان...سیاستتان ارزانی خودتان. ما میرویم به ادبیات و شعر وریاضیمان برسیم.وهر چند وقت یک بار هم شاید سری به این ققنوس زدیم که خاک نگیرد. درضمن آنقدر این مدت توهین شنیده ام و پشتش عذرخواهی که یادی میکنم از برشت عزیز:
ریسمان پاره را می توان دوباره گره زد
 دوباره دوام می آورد
اما هر چه باشد ریسمان پاره ای است
شاید ما دوباره همدیگر را دیدار کنیم
اما در آنجا که ترکم کردی
 هرگز دوباره مرا نخواهی یافت!
 پس به دنبال نوشته هایم نگردید.چون آنجاکه ترکم کردیدهرگز مرا نخواهید یافت. 
 
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 14:27
برچسب‌ها :