تمام شود این روزها...چرا به شهرم بر نمی گردم؟

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

همه چیز احمقانه به نظر می رسد. کاش می دانستم. کاش می دانستم بیشتر. تا بتوانم ازتو نگویم. تابروم. تابدانم که اشتباه نمی کنم. نمی کنم؟ تصمیم گیری سخت است آن گاه که ندانی ...ندانی...اما گمان کنی که بدانی. این صبح جمعه کجا می روم؟ کجابوده ام؟ چه غریب ماندی ای دل...نه غمی نه غم گساری نه به انتظار یاری نه زیار انتظاری...

زود به کلاس رسیدم..اما راه برگشتی ندارم.. آمدم ارم... همان جای همیشگی نشسته ام...هیچ آشنایی نیست...محسن حتماخواب است. این درخت ها پیر تر شده اند. اما تمام نمیشوند. 

پرچم ها رامی بینم. درخت ها...آسمان ودرختی که به آن تکیه داده ام...دلم میخواست زیرش دراز بکشم. دختر بودن دراین کشور رامیبینی؟ حتی جرات نمیکنم زیر یک درخت کهنه درازبکشم...بااینکه اینجا به جز پشه هیچ چیز پر نمی زند...خسته ام...حالا یک ساعت دیگر باید اینجا بنشینم...لعنت به حاس پرتی ام که فکر کردم ساعت ۱۰ کلاس دارم...چرا ۱۲ را ۱۰ دیدم؟ هفت سال ریاضی خواندم و هنوز فرق اعداد رانمیدانم؟ ای خدا...

  • مطالب مرتبط
  • شهریور جان تمام شو لطفا
  • دراین گستره ی هستی...
  • تمام نمیشود درد
  • نمیگذارندم
  • کسی رادیده ای که ذاتاموسیقیدان باشد اما بخواهد نویسنده شود؟
  • هزارو یک نفری...به جنگ بادل من...برای این همه تن چه کنم
  • نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 13:18