خاطره ای گنگ

ساخت وبلاگ
امروز
خستگی مان شکسته شد.

آغوش در آغوش،
رؤیای سبز بود که خدا می ریخت

چشم هایت بوی گرسنگی می داد
و انگشتان ظریف و نازکت
زنده تر،
سهم بیداری من

در خلوت کتاب های نجیب
واژه ها،
خونگرم و بی ریا
بین لب هایمان،
جناغ عشق می شکست!

آه!
عزیزمن!
دوباره می خواهمت!
برای چینش اشک هایم
مژه ها،
کارگر نمی افتد!

قدرت یک حس لازم است
کوک یک صدا
بوی یک تو!
و شرحی از کبودی حنجره ام!

#محمد_حسن_چگنی_زاده

خاطره,...
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 13:18

close
تبلیغات در اینترنت