عباس حیدری

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها


من پر از فکر های دلتنگی
و تو با زندگی نمی جنگی
غرق در روزگار خود هستی
و چه بی بهانه دل سنگی


تو از این راه رد شدی از من
پایت انگار پای رفتن بود
من به خود آمدم ولی عشقت
مثلِ یک طناب محکم بود


از دلم رد شدی و من مُردم
پشت دیوار ها تَرَک خوردم
مثلِ یک بره باختم در خود
از همه گرگ ها کتک خوردم


قلبِ من شکسته شد انگار
طرد شد فکرِ من ز خاطرِ تو
همه ی روز های شادم را
خط زدم فقط بخاطرِ تو


شاید این بغض لعنتی امشب
کار دستِ چشمِ من بدهد
بی امان اشک را بلغزاند
گریه را به یادِ من بدهد


همه ی روز ها پر از درد است
وقتی از چشم های من دوری
به همه راه های ویرانه
سر زدم در عالم کوری


بی تو این جهانِ تاریکم
دیگر از نور ها گریزان است
فصلِ امّید و سرخوشی رفته
بی تو فصلِ برگ ریزان است


دیگر افسوس غصب شد از من
مرزی از حقیقت و رویا
مرزبانان قلبِ من مُردند
لحظه ی وداعِ تلخِ ما

عباس_حیدری

نویسنده : بازدید : 17 تاريخ : جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 3:45