
چشام بسته ست... جهانم شکل خوابه... عذابه...اضطرابه...اضطرابه... روبه روم...دیواری ازمه...دیواری از سنگ... بگو...بیهوده نیست... بگو...بیهوده نیست، فاصله ی آب وسراب... بگو سپیدی کاغذ، بیهوده نیست... بگو...ازکوچ پراکنده... فقط کابوس و تنهایی... بگو ...خواب بود هرچی که دیدم... افسانه بود....هرچی شنیدم... نگاه کن شوق دل زدن به دریا برام شد...مرگ تدریجی رویا... هیچ گاه راک دوست نداشتم...اما خب سلایق آدم به مرور زمان ممکن است عوض شود...چه قدر عاشق این ترانه ام...انگار باراول است که میشنومش...من فکر میکنم همه چیز زیباست اگر مابتوانیم زیبایی نهفته درآن رادرک کنیم...زیبایی نهفته دراین سب...
ادامه مطلب