
تنفری دوباره وخشم پشت خشم...اینها ازاثرات گندکاری خودم است یادیگران؟ این باد که ماراباخود خواهدبرد گاهی...فقط گاهی..می آید ومیرود وماراهممیبرد.بادخشم. باد دورویی. کاش میتوانستم مثل خودشان شوم. گاهی این نخواستن یانتوانستن حالم رابدترمیکند. خشم ازخودم هم به خشم ازدیگران اضافه میشود. وشاید تمام این ار...
ادامه مطلب
خواب ، رویای بیهوده ایستچراغ میرود ،فکر می آید.تومی آییوصبح نمیشود. دست های من کال اندنرسیده اند،به پیچ عجیب موهای تو درمن حسرتی ست به نام توآتشی ست به یادتو. آتش سرد نمیشودخاموش میشود! زمان میرودمن میمانم.نورمیرودسایه ات میماند. دستهای من هنوز کال انددستهای تو اما رسیده اندبه انتهای یک شعرن.ع...
ادامه مطلب
شنبه های مریض من...شنبه های آلوده به اضطراب،یاس،خستگی،بیخوابی...من خسته از بی خوابی ام.هربار میخندد،تنم به انزجار میرسد.چرا خفه نمیشود؟شب ازنیمه گذشته است و در مغزم فقط یک چیز تکرارمیشود.صدای خنده.خنده ای که حتی سعی نمیکند صداندهد...مثل یک سوت ممتد..صدبار...هزاربار...درذهنم تکرارمیشود.دلم میخواهد مغزم را ازجا درآورم و به دیوار بکوبم ...شاید گچ هایش بریزد.من یک زنم.من یک زنم و توان زن ماندن درمن نیست.من یک آدمم وتوان آدم ماندن ازمن ربوده شده.من سالهاست خسته ام.شب خسته ام.صبح خستگی ام بامن ازخواب بیدارمیشود.خستگی ام ازمن کوچکتراست.به مدرسه میرود.ظهربه خانه...
ادامه مطلب
اصولا عق بزنید به تنهایی آدمها.حالتان دگرگون شود از آدمهایی که شمارا میخواهند برای پرکردن حفره های عزیزشان.عق زدن هم دارد.چه انتظاری دارند ازآدم؟!حتما انتظار دارند تا ابد دوستشان داشته باشی وبشنوی ودلت ضعف رود و نگران شوی و نگران ونگران...بله.احساس من به هیچ آدمی درطول زمان ودرطول تمام ناملایماتی که برایم به وجود می آورد تغییرنمیکند.فقط نوع رفتارم تغییرمیکند.میتوانم تا انتهای عمرم کسی را دوست بدارم وبااو حتی کلامی حرف نزنم.میتوانم ازکسی متنفر باشم بی آنکه آزارش دهم.میتوانم هیچ احساسی فراتر از مسوولیت ویک محبت ساده به کسی نداشته باشم و بااین حال هر...
ادامه مطلب