ققنوس

متن مرتبط با «دیروز امروز فردا» در سایت ققنوس نوشته شده است

امروز..تولد...

  • نیلوبلاگ

    ازصبح رفته بودم پی کارهای مربوط به سمینار عزیز...بدون صبحانه، بدون ناهار...تولد یک نفرازبخش بود وبازجای شکرش باقیست که کمی کیک خوردم....چه رسم مسخره ایست که کافه هدایت تاساعت ۷ سالادش حتی آماده نیست! فکر نمی کنند کسی درحال تلف شدن است؟ فکر کن بعد از کلی خستگی ساعت ۱۰ شب به منزل عزیز برسی و بعد پنج ک...

    ادامه مطلب
  • امروز 17 آبان است.اینجا...است

  • نیلوبلاگ

    هواابریست.قراربه باریدن باران است.امروز 17 آبان است.موسیو 25ساله میشود.وما چیزهای زیادی نداریم.کاش میتوانستیم برخی ازحرفهایمان را پس بگیریم.مثل شعری که برای کسی میگویید واز فرط بی توجهی اش،از اوپس میگیرید.میدانی؟رفتار آدم هایی که با آن ها درارتباطیم، گاهی ماراپس میراند وگاهی پیش.تصور کنید باتمام شور واحساستان باکسی حرف میزنید واو در جواب تمام حرفهایتان فقط یک کلمه یاحداکثر چند کلمه تحویلتان میدهد.چه برسر احساستان می آید؟عقب نشینی!بله.درست است.لحظه ای پشیمان میشوید و باخود فکر میکنید که هرگز ازین به بعد بااین شخص اینگونه شفاف رفتارنخواهم کرد.مروک معتقد است شرایط لحظه ای آدم ها روی این گونه دریافت ها وواکنش ها تاثیرمیگذارد و گاهی جواب ندادن ها دلیل بر بی اهمیتی نیست.من اما معتقدم هست.کاملا دلی...

    ادامه مطلب
  • امروز16آبان است.اینجا شیرازاست

  • نیلوبلاگ

    شاگرد جدید:)چقدر احتیاج داشتم.به عبارتی ذوق مرگ شدم.خوشحالم که میتوانم سرم را گرم کنم بازهم...بازهم...کافه شعر هنوز راه نیفتاده است..حسین همچنان منتظر تدبیری ازجانب من است.باید علی را هرشب دریابم. به علی هرروزیادآوری میکنم که میگذرد...حرفهایی میزنم که باورنمیکنم این منم که این چیزها را میگویم!!!!:) شاید این همه توجه به خاطر خودم باشد.شاید چون فکر میکنم اگر کسی آن زمان این حرفهارا به من میزد وکنارم میماند، این همه اشتباه نمیکردم، دلم میخواهد باشم وبه علی که دستش را به سمت من دراز کرده کمک کنم.باکمک کردن به دیگران همیشه احساس زنده بودن وجریان داشتن دربطن زن...

    ادامه مطلب
  • دیروز

  • نیلوبلاگ

    عمیقا حالم به هم میخورد ازواژه ی خودکشی. حالم زمانی بیشتر به هم میخورد که ناخواسته وارد ماجرایی میشوم که نباید. میان دل نگرانی ها ودغدغه های خودم...امروز به شدت احساس تنهایی کردم. احساس ضعف کردم. پای راستم بیشتر ازهمیشه دردمیکرد اما چند ساعت راه رفتم...چرا؟ چرا دلم باید به رحم آید؟ ازخودم بدم آمده. بعد از دوهفته پایم را درآن دانشگاه لعنتی گذاشتم...خبر بود که برسرم میبارید...پسری که از دیدن روی ماه موسیو میگفت.از فرمانده میگفت.باورت میشود من حتی نمیدانستم فرمانده کجاست و چه میکند؟اصلا نمیدانستم زنده است یانه!چه برسد به اینکه بدانم چه رشته ای درکدام دانشگ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    فال امروز 17 آبان 92 | فال امروز 17 آبان 93 | فال امروز 17 آبان | روزنامه های امروز 17 آبان | روزنامه های ورزشی امروز 17 آبان | دیروز عرب | دیروز امروز فردا | دیروز به عربی | دیروز رفته امروزو دریاب | دیروز به مادرم زنگ زدم