
من پر از فکر های دلتنگیو تو با زندگی نمی جنگیغرق در روزگار خود هستیو چه بی بهانه دل سنگی تو از این راه رد شدی از منپایت انگار پای رفتن بودمن به خود آمدم ولی عشقت مثلِ یک طناب محکم بود از دلم رد شدی و من مُردمپشت دیوار ها تَرَک خوردممثلِ یک بره باختم در خوداز همه گرگ ها کتک خوردم قلبِ من شکسته شد انگارطرد شد فکرِ من ز خاطرِ تو همه ی روز های شادم راخط زدم فقط بخاطرِ تو شاید این بغض لعنتی امشبکار دستِ چشمِ من بدهدبی امان اشک را بلغزاندگریه را به یادِ من بدهد همه ی روز ها پر از درد استوقتی از چشم های من دوریبه همه راه های ویرانهسر زدم در عالم کوری بی تو این جها...
ادامه مطلب