مقاله ای از هلن فیشر درباره ی عشق.به شدت پیشنهاد میشه - تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 3:45
من و همکارانم آرت آرون و لوثی براون و دیگران،xa037 نفر رو که دیوانهوار عاشق همدیگه بودن روxa0داخل اسکنر ام.آر.آی عملیاتی مغز گذاشتیم.xa017 نفر از اونها از عشق خودشون راضی بودند، و 15 نفر دیگه دچار شکست عشقی شده بودند،xa0و ما داریم آزمایش سوم خودمون رو شروع کنیم:xa0مطالعه افرادی که بعد از گذشت 10 تا ...
:)چون میگذرد غمی نیست - تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 3:44
مجال،بی رحمانه اندک بود وواقعه سخت نامنتظر.از زمانی که بازگشته ام،همچون بازیگری بی روح شده ام که یک فیلم نامه را ازحفظ میخواند بی آنکه حتی کلمه ای را پس وپیش بگوید.من خودم را باز هم جاگذاشتم و به این شهر بازگشتم.اما مگر میتوان میان مشتی کور از بینایی سخن گفت؟یاد آن کلیپ زیبا افتادم.همان پسری که عاقب...
من اینجا ازنوازش نیز چون آزار،ترسانم - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 6:51
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ استبیا ره توشه برداریمقدم در راه بیبرگشت بگذاریمببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟بسان رَهنوردانی که در افسانهها گویندگرفته کولبارِ زاد ره بر دوشفشرده چوبدست خیزران در مشتگهی پر گوی و گه خاموشدر آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویندما هم ...
:):) - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 6:51
_چه تخت باریکی!_بله خانم...استانداردتمام تخت های مخصوص تزریق همین اندازه است_اصلا به راحتی مردم فکر نمیکنند:(_:)نیمه هشیاربودم و به مکالمه ی پیرزنی درشت اندام که روی تخت کناری خوابیده بود با خانم جهانشاهی گوش میدادم...خانم جهانشاهی منشی دکتر عزیزمن است...دکتر نازنین ،دوست داشتنی والبته بسیار باسواد ...
:') - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 17:54
بازهم ریاضی نجاتم میدهد.از روزمرگی،از عادت،از بی تفاوتی.چه شیرین است که ساعتهابگذرد و گذران زمان را حس نکنی...شب ازنیمه گذشته است ومن هنوز غرق در مساله ای هستم که xa0خواب ازچشمم ربوده است.پس از ساعت ها کلنجار رفتن،رهایش میکنم و درازمیکشم روی تخت نازنینم.به نظرمی آید روزهای خوبی در راهند وازاین بابت ...
مردگی - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 19:02
پس از دوهفته کمی درس خواندم.اما فقط کمی.اگر این مساله ی زیباحل میشد کمتر حرص میخوردم.کمی نگرانم.نگران پایان نامه ی عزیزم که پیش نرفته است چندان که شایسته است.باید تمرکزم رابیشتر کنم.باید این دردهای جسمی را یکی یکی درمان کنم تابتوانم تمرکز کنم.باید موهای نازنینم را کوتاه کنم.باید شال گردن ناهید راتما...
سلام برتوای من:) - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 13:40
جالب است که ناگاه به یاد تکه ای از شعری که سال پیش نوشته بودمش افتادم...انگارمیدانستم حوالی بیست وپنج سالگی دقیقا چه حال وهوایی دارم... غایت شکوفه،بادام است..غایت من،لبخند تو.بخند.نگاه کن مرابی گریز.چشم های تو پلی ست،برای گذر از زمستان...xa0بهارمی آید و تابستان وپاییزومن بیست وپنج ساله می شوم..روبه ...
مرامیشناسی توای عشق - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 22:17
دلم تکان نمیخورد.حسش نمیکنم.نکند مرده است؟گفتم حفظش کن.باچنگ ودندان.نگاهم کرد.اونمیدانست چنگ ودندان درحفظ کردن یعنی چه.اونمیدانست اشک چه قدرمیتواند سحر آمیز باشد.اونمیدانست من چقدر دوستت دارم هنوز.حتی حالا که دلم حرکت نمیکند.اونمیدانست وهیچ کس نیز،نمیتوانست بداند.من در پیله ای رشد میکنم،تنها.نه پروا...
نامت درمن بیدادمیکند - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 17:28
خواب های شبانه ام را برایم تفسیرمیکنی.گوش میدهم به تک تک حرفهایت.واژه هایت.درد غربت،درد تنهایی،درآشیانه ی کوچکت میتازد به روحت.تواز هوا وهوس دم میزنی،من از ...نه.من هنوز خاموشم.هنوز سردم.کاش کنارم بودی.کاش کنارت بودم واین شهر،این همه تنگ نبود برای نشستن کنارتو...نخواستی ببینی ام.نخواستم ببینمت.ترسید...
رهایی - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 8:26
گاهی جای خالی بعضی از آدمها،تمام وجودت راپرمیکند.حرف زدن بابحث کردن متفاوت است.امروز هوا گرم تراست کمی.فکر میکنی چقدر ممکن است در طول زنده بودنت کسی را پیداکنی که تورا به خاطر وجودت وخصایل اخلاقی ات دوست دارد؟خب درحقیقت تقریبا میتوان گفت که ممکن نیست.چون اگر حتی اورا پیدا کنی ممکن است به هزاران دلیل...
حکمت - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 15:15
همین دیشب بود به نفس میگفتم این سفر به دلم نیست...سفر به پایان رسید پیش ازآنکه آغازشود.این جورمواقع میدانی که میگویند حتما حکمتی داشته.این بار درست میگویند.حکمتش رامیدانم.خب پیش می آید.مسیرترمینال به اشکم آلوده شده است.این ماشین ها...این مردم...دردهایی دارند که خیلی فراتر از کنسل شدن یک سفر است.شاید...
بازهم من واین قرص های لجن گرفته - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 12:12
به قول جان کافی :خسته ام رییس،داغونم...سر عزیزم به شدت دردمیکند.پیشانی ام را که فشارمیدهم کمی از درد بی درمانش کم میشود.وای که چقدر خسته ام...از صبح گیر چیزی بودم که مدتهاست کنارش گذاشته ام...جوان تر که بودم اعصابم آنقدر قوی بود که چندین سال تحمل کردم اما اکنون یک روز را حتی یک ساعت جلسه شان را هم ن...
زنده باش... - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 13:19
سفربه تهران.این باراما نه شبیه قبل.شال گردنی که شروع کردم به بافتنش به نیمه رسیده..صبح ها وشب ها ،دیروزود،میبافم تاتمام شود.راستش این بارمیترسم ازسفر.حس غربت شاید...اصلابه یادندارم بار قبل چه حسی داشتم.انگار به جز چند صحنه ی کوتاه،همه چیز از ذهنم پاک شده است.نمیخواهم به قبل فکر کنم.حتی نمیخواهم به ا...
من گنگ خواب دیده وعالم تمام کر - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 13:19
اصولا عق بزنید به تنهایی آدمها.حالتان دگرگون شود از آدمهایی که شمارا میخواهند برای پرکردن حفره های عزیزشان.عق زدن هم دارد.چه انتظاری دارند ازآدم؟!حتما انتظار دارند تا ابد دوستشان داشته باشی وبشنوی ودلت ضعف رود و نگران شوی و نگران ونگران...بله.احساس من به هیچ آدمی درطول زمان ودرطول تمام ناملایماتی که...
سرگرمی خوبیست طالع بینی ماه تولد!! - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 2:47
متولدین بهمن، نماد: دلوویژگیها و خصوصیات کلی متولدین بهمن ماه:مهربان، صمیمی و انسان دوستدرستکار، صادق، شریف، راستگو، رو راست و وفادارمبتکر اصیل و خلاقمستقل، بینیاز، بدون وابستگی، آزاد، عاقل، اندیشمند، متفکر و روشنفکرجنبه منفی شخصیت متولدین بهمن ماه:سرکش، نافرمان، لجوج، خود رأییک دنده و غیرقابل پیش ب...
آرامش - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 6:19
اصراربرای نوشتن،مسخره وکاملا بی فایده است.آنقدر آرام شده ام که انگار هیچ حرفی ندارم.کمی میترسم.میترسم از طوفان بعدی که در راه است.پشت هرآرامشی طوفانی ست.هرچه آرامش بیشتر طوفان سخت تر...وبازهم این چرخه ادامه دارد.احساس عجیب رهاشدگی میکنم.حس میکنم برخی ازتعلقاتم را رهاکرده ام وبارم سبک ترشده است.خیلی ...
آغازباید کرد... - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:19
سردرد عزیزم آمده است ونمیرود.به گمانم از کم خوابی دیشب است.شاید هم نباشد.نمیدانم.از چشمم خستگی میبارد...سرد است...سرد...چقدر هوا خنک شده ومادرم هنوز کولر راروشن میکند ومن یخ میزنم.سردرد بدی ست اما خب هنوز میتوانم تحمل کنم وقرص نخورم.نگرانم کمی.نگران امتحان فردا.چه روز معمولی نسبتا خوبی بود امروز.پژم...
A thousand years - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:18
Heart beats fast قلب تند می تپه Colors and promises رنگ ها و عهد و پیمان ها How to be brave چه طور باید شجاع باشم How can I love when I’m afraid to fall چه طور میتونم عشق بورزم وقتی از سقوط واهمه دارم But watching you stand alone اما تماشات میکنم درحالی که تنها وایسادی All of my doubt suddenly goes ...
زیبا هوای حوصله ابریست - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 9:45
چه حسی عمیق تراز لذت؟آدمی اگر لذت نبود شاید چیزهایی کم داشت.تصور کن لذت هم آغوشی را.لذت فرو بردن انگشتانت در خرمن موهای کسی که دوست داری اش را.تصور کن کچل باشد.:)چطور دوستش بدارم؟چطور کسی که موهایش را تاته میزند میتوان دوست داشت؟حالم به هم میخورد از دیدنش.تصور کن دستی برگونه هایت بنشیند.دستی که باتو...
گوشم به راه... - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 21:46
چه اشتباه عمیقی!اعتماد نا به جا همیشه پشیمانی می آورد.پستی وبلندی زندگی را بارها تحمل کرده ام.اما پستی وبلندی آدم ها گاهی غیر قابل تحمل میشود.آدم ها تنها ترت میکنند.لبریزتر.زمانی که از یک گوشه ی تنگ حرف ورازهای مگویت برایشان بگویی،نه همدردی بلدند نه آدمیت.به تو لبخند میزنند.واین لبخند تورا تمام میکن...

برچسب‌های مرتبط

برسد به دست تو | جان من بخند | دیوانگی هم عالمی دارد | دیوانگی شاعری | وارونگی هوا | وارونگی فیلم کامل | خواب زدگی | خواب زدگی چیست | خواب زدگی نوزادان | یلدای 95